Mittwoch, 15. Februar 2012

گزینش نام ایران Selection the name of Iran - Saeed Nafisi


سعید نفیسی، فرزند میرزا علی‌اکبر ناظم‌الاطبا (معروف به "ناظم‌الاطبا کرمانی") در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات سه‌سالهٔ ابتدایی را در مدرسهٔ شرف، یکی از نخستین مدارس جدید که پدرش تأسیس کرده بود گذراند و تحصیلات متوسطه را در مدرسهٔ علمیه، تنها مدرسه‌ای که دورهٔ متوسطه داشت، در بهار ۱۲۸۸ در تهران به پایان رساند. پانزده ساله بود که برادر بزرگترش دکتر اکبر مؤدب نفیسی او را برای ادامهٔ تحصیل به اروپا برد. نفیسی تحصیلات خود را در شهر نوشاتل سویس و دانشگاه پاریس انجام داد و در سال ۱۲۹۷ به ایران بازگشت. ابتدا در دبیرستان‌های تهران به تدریس زبان فرانسه پرداخت و بعد در وزارت فواید عامه مشغول خدمت شد. در سال ۱۲۹۷ به گروه نویسندگان مجلهٔ دانشکده پیوست و در مدت یک سالهٔ فعالیت این مجله با ملک‌الشعرا بهار همکاری داشت. 
در سال ۱۳۰۸ خورشیدی به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستان‌ها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسه صنعتی پرداخت. در سال‌های بعد به تدریس در دانشکده‌های حقوق و ادبیات پرداخت و به عضویت فرهنگستان ایران درآمد.
سعید نفیسی از بیماری آسم رنج می‌برد و سال‌های آخر عمر را در پاریس به‌سر می‌برد. زمانی که برای شرکت در نخستین کنگرهٔ ایران‌شناسان به تهران آمده‌بود در ۲۲ آبان ۱۳۴۵ در تهران درگذشت. وی را در تهران در کنار قبر پدرش و در بقعه ای به نام سر قبر آقا (ظهیر الاسلام) دفن نمودند.    

  "ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد"   
 

 گزینش نام ایران
تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با نام رسمی" پارس یا پرشین" می شناختند، اما در دوران سلطنت رضاشاه حلقه ای از روشنفکران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمدند که نام کشوررا رسما به "ایران" تغییر داده وبه این منظور اقداماتی انجام دادند. بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود،"سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به "ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت.

سعید
نفیسی
یادداشتی را که از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است که بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب را با عموم مردم در میان گذاشته است.
مقاله سعید نفیسی  
کسانیکه روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگذار کرده باشند ، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان های اروپایی نام مملکت ما را باید « ایران » بنویسند 
در میان اروپائیان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در کتابهای جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می نامیدند و مملکت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی « پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی » می گفتند و در سایر زبان های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود. 
سبب این بود که هنگامی که دولت هخامنشی را در سال 550 پیش از میلاد یعنی در 2484 سال پیش کوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشکیل داد و تمام جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان دیاری بودند که آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و خوزستان امروز بود مورخین یونانی کشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه که پادشاهان پارسی بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این کلمه از راه زبان لاتین در زبان های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشکال مختلف آن در آمد و صفتی که از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسکی » شد و در زبان فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول کردند. 
تنها در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملکت ها و نژاد ها به کار بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن های ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان ( تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان امروز )
و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود وضع کردند. 
اما کلمه ایرانی یکی از قدیم ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید که سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نزاد هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این کلمه در زبان های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری متداول شده است 
این نژاد از یک سو از سواحل رود سند و از سوی دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساکنین مغرب و شمال غربی هندوستان و افغانستان و ترکستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریکای شمالی و جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تمام زبان های ملل مختلف آن با یکدیگر روابط و مناسبات گوناگون دارد . مام مظاهر فکر و تمدن آن با یکدیگر مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یکدیگر پیوستگی داشته و همواره کره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا که قدیم ترین آثار کتبی این نژادست ناحیه ای که نخستین مهد زندگی و نخستین مسکن این نژاد بوده است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا کلمه « ابریا » برای همین نژاد ذکر شده است . همواره پدران ما به آرائی بودن می بالیده اند چنان که داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم خود را پارسی پسر پارسی و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می کند. 
در زمانی که سلسله هخامنشی تمام ایران را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست که مجموعه این ممالک را چه می نامیده اند زیرا که در کتیبه های هخامنشی تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این ممالک را ذکر نکرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این ممالک لفظی مشتق از آرای باشد زیرا که تمام ساکنیت این نواحی خود را آریائی می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالک بسیار دیده شده است . قدیمی ترین سند کتبی که در جهان موجود است و ضبط قدیم کلمه ایران در آن می توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است که در قرن سوم پیش از میلاد می زیسته و کتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغرافیادان مشهور یونانی از آن نقل کرده و وی آن را « آریانا » ضبط کرده . از این قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این کلمه معمول بوده است. 

مقاله سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات/اول دی 1313
بنابراین قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان ، آیران شده و در زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به کسر اول و سکون دوم ) بدل شده است و در ضمن اران ( به کسر اول ) نیز می گفته اند . چنانکه پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیار که الف مفتوح در زبان پهلوی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و مراد از آن ممالک دیگر بوه است که ساسانیان گرفته بودند. 
در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران ) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر » می نامیدند 
کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند . پس مراد از ایرانشهر تمام مملکت ساسانیان بوده است چنان که تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب که در اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نکته رواج داشته است و وی حدود ایران را چنین معلوم می کند : از مشرق رود سند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه مکه و خلیج فارس 
اما کلمه ایران که اینک در میان ما و اروپائیان معمول است و لفظ جدید همان کلمه ای است که در زمان ساسانیان معمول بوده در دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره استعمال کرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته اند 
پس از اینکه اروپائیان مملکت ما را در عرف زبان خود پرس یا نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی کردند چه از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا که هرگز اسم این مملکت در هیچ زمان پراس یا کلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس نام یکی از ایالات آن بوده است که ما اینک فارس تلفظ می کنیم. 
حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت مار ا همچنان که ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند. 
شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد. 
اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را بهمان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید.

تهران 10 دی ماه 1313
سعید نفیسی 

Dienstag, 14. Februar 2012

شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی و استاد سخن سعدی Saadi


سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم


گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم


هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر

که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم


گر چنانست که روی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم


من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم


گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم


من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم


درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم


سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم


ســعـــدی

Samstag, 11. Februar 2012

دکتر سیمین دانشور، اولین زن داستان نویس و اولین دبیر کانون نویسندگان ایران Doctor Simin Daneshvar, Iran's first female novelist and first secretary of the Writers Association

گفت و شنودی با سیمین دانشور در مورد « نیما »

شما محیط « نیما » را در نظر آورید. در انزوای کامل می زیست. تنها چند شاعر گاهی سری به او می زدند. با حقوق بسیار محقر ، با یک زندگی غمگین و پر از دردسری دست به گریبان بود.

دشمن من می رسد ، می کوبدم ، بر در

خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر

خانم نیما « عالیه خانم » کار و تامین معاش می کرد. با خانم نیما احساس همدردی میکنم. این زن لایق خستگی ناپذیر وقتی که از سر کار میآمد واقعا نا نداشت. شام شب را که تهیه می کرد تازه می بایست لباس « نیما » و « شراگیم » را بشوید و رفو بکند و اطو کند ، به درس بچه برسد و همواره بفکر مایحتاج خانه هم باشد و تازه به من همسایه هم آداب خانه داری را بیاموزد.

اوایل پائیز بود قرار شد پیاز برای زمستان انبار کنیم. خانم « نیما » بیست و هشت من و من هم ده من پیاز خریدیم و در ایوان های خانه مان ریختیم تا خشک بشود. آقای « نیما » هم این پیازها را می دید و بویش را می شنید در همان روزها بود که یک روز پیش من آمد و گفت: « خانم آل احمد» ، « جلال » چکار می کند که تو آنقدر با او خوب هستی؟ به من هم یاد بده که من هم با « عالیه » همان کار را بکنم؟ من گفتم: آقای « نیما » کاری که نداره ، به او مهربانی کنید ، می بینید که این همه زحمت می کشد به او بگوئید دستت درد نکند. گاهی هم هدیه هایی برایش بخرید. شما که شاعرید وقتی هدیه به او می دهید یک حرف شاعرانه قشنگ بزنید ، یک کلام شاعرانه ، شما که خوب بلدید. مثلأ بگوئید: « عالیه » دیدم ، این قشنگ بود ، بار خاطرم به تو بود ، برایت خریدمش. « نیما » گفت: آخر « سیمین» من خرید بلد نیستم مخصوصا خرید این چیزها که تو گفتی. تو که می دانی حتی لباس و کفش مرا هم « عالیه » می خرد. « پرسیدم » : هیچوقت از او تشکر کرده اید؟ هیچوقت دستش را بوسیده اید؟ نیما پوزخندی زد و گفت : « نه » گفتم : خوب اگر میوه خوبی دیدید یکی دو کیلو بخرید و با مهربرویش بخندید... « نیما » حرفم را قطع کرد و گفت : و بگویم : « عالیه » بار خاطرم به تو بود. « نیما » خندید از خنده های مخصوص « نیما »ئی و عجب عجبی گفت و رفت. حالا نگو که آقای « نیما » می رود و سه کیلو پیاز می خرد و آنها را برای « عالیه » خانم می آورد و به او می گوید : « بیا عالیه ». عالیه خانم می پرسد: « این چیه؟ » « نیما » می گوید: « پیاز سفید مازندرانی » خانم آل احمدگفته. « عالیه » خانم می گوید: « آخر مرد حسابی منکه بیست و هشت من پیاز خریدم ، توی ایوان ریختم تو چرا دیگر خریدی؟ » « نیما » باز هم می گوید که خانم آل احمد گفته. عالیه خانم آمد خانه ما که چرا گفته ام...، من تمام گفتگو را برایش گفتم. پرسید : « خوب پس چرا این کار را کرده؟ » گفتم ، یک دهن کجی کرده به اداهای بورژوازی ، خواسته هم مرا دست بیندازد و هم شما را.

وقتی « دکتر خانلری » وزیر کشور شد یادم هست « نیما » با لبخند طنز آلودش آمد و گفت: سیمین ، ناتل خان شاعر است نکند بفرستد مرا بگیرند که مصراع های شعر را کوتاه و بلند کرده ام.

ناصر حریری ١٣٦٦

Donnerstag, 26. Januar 2012

Dr. Parviz Natel Khanlari دکتر پرویز ناتل خانلری: منظومه عقاب

Iran - United Staste ( 1914 )

 
در تصویر سفیر ایران در واشنگتن میرزا قلی خان به همراه همسرش در مقابل کاخ سفید دیده می شود. رابطه سیاسی ایران و آمریکا با ارسال نخستین فرستاده توسط ناصر الدین شاه که میرزا ابولحسن شیرازی را در سال 1856 میلادی به واشنگتن گسیل کرد آغاز شد.
Picture: Mirza Gholi Khan, Iranian ambassador to Washington (1914)with his wife in front of the White House. Political relations between Iran and the United States began when Nassereddin Shah Qajar dispatched Mirza Abolhasan Shirazi, to Washington D.C. in 1856   Archiv:Avision of America
 

Freitag, 2. Dezember 2011

جشن یلدا ، جشن زایش مهر- مهرپرستی - میترایسم Yalda Celebration


جشن یلدا ، جشن زایش مهر : هزاران سال پیش ، ایرانیان دریافته بودند که از آغاز دی ماه1 روزها به تدريج بلندتر و شب ها كوتاه تر می شود و خورشيد هر روز بيش تر در آسمان مي ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در پایان آخرین شب پاییز ( درازترين شب سال ) و سپیده دم نخستین روز زمستان2 ، برآمدن « نخستین پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زايش  مهر » جشن می گرفتند که بعد ها جشن « یلدا »  و یا جشن « شب چله »3 نامیده شد و تا امروز باقی مانده است. يلدا واژ ه ای سُرياني4 و به معنای « زاده شدن » است که توسط مسیحیان سُریانی به ایران آورده و ماندگار شد.  
ایرانیان  از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه 5  (جشن سده )  را  که 40 روز است « چله بزرگ » می نامند و از دهم بهمن ماه تا بیستم اسفند ماه6 را  نیز « چله کوچک » می نامند.  چون در این 40 روز دوم یا چله کوچک از شدت سرما نسبت به چله بزرگ کاسته شده است. 

آداب و رسوم شب یلدا : جشن یلدا نیز همانند دیگر جشن های ایرانی یک جشن خانوادگی است . در این جشن اکثر خانواده های ایرانی با هر دین و مذهب ، در پرتو نور ( آتش يا شمع يا نور چراغ  ) به شادى مى پردازند و سفره ای گسترده می کنند و خوراکی های ویژه ای را بر آن می نهند. این خوراکی ها را در بیشتر نواحی « شب چَره » می نامند و معمولا شامل هفت نوع میوه و آجیل هفت مغز می باشد. البته گاهی شمار آن ها از هفت نوع بیشتر می شود و افزون بر آن انواع شیرینی سنتی و غیر سنتی نیز تهیه می شود.
شور و شوق مردم برای خرید خوراکی های ویژه شب یلدا را از چند روز زودتر به ویژه از در روزهای 29 و 30 آذرماه ( 20 و 21 دسامبر ) ، در بازارها و فروشگاه های ميوه و آجيل می توان ديد. معمولا اين خريدها تا پاسی از شب نیز ادامه دارد و در آخرين لحظه ها نيز کسانی را می بينيم که از سر کار برگشته و میوه های شب یلدا را خریداری نموده و به خانه می برند.  از میوهایی ویژه شب یلدا هندوانه ، انار و انگور است و در کنار آن ها از میوه های تابستانی دیگر همچون سیب ، خربزه ، خیار و گاهی « به » استفاده می کنند. در بین میوه های شب یلدا ، هندوانه اهمیت بیشتری دارد و اگر وضعیت اقتصادی خانواده ها اجازه دهد حتما آن را برای این شب تهیه خواهند کرد زیرا بسیاری باور دارند که اگر مقداری هندوانه در شب یلدا بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی در سراسر زمستان سرما بر آن ها چیره نخواهد شد و بیمار نمی شوند. پژوهشگران بر این باورند که خوردن هندوانه و انار در این شب معنایی رمزگونه در خود نهفته دارد و هندوانه و انار سرخ و گرد نمادی از گرمای مهر در شب سرد زمستان هستند.
شب چره یلدا همچنین شامل دانه هايی چون گندم و شاه دانه و برنجک و نخود بوداده یا برشته ( نخودچی )، و آجیل شامل تخمه هندوانه و کدو و  گاهی تخمه آفتابگردان ، بادام، پسته، فندق ، گردو است  که در کنار آن از میوه های خشک یا خشکبار همچون سنجد سرخ ، کشمش، انجير خشکه ، برگه زردآلو و توت خشکه است.
معمولا برای شب یلدا شام ویژه ای تهیه نمی شود و تهيه شام بستگی به وضع اقتصادی و نوع تغذيه خانواده دارد. در بیشتر خانواه ها در شب يلدا، پس از خوردن شام،  برای " شب نشينی" یا " شب زنده داری  " به خانه خويشاوند بزرگتر می روند.
گستردن سفره ای از خوراکی های گوناگون ریشه در یکی از مراسم  آیین مهر دارد که " بزم مهر " یا مهمانی مهر نام داشت. در این مراسم سفره ای آیینی گسترده می شد و پیروان مهر به نشانه همسانی و برابری و استواری در پیمان با همدیگر و با خداوند ، با یکدیگر همسفره و هم پیاله می شدند و به خوردن گوشت گاو و بعد ها نان مقدس درَونَ ( Draona ) و نوشیدن آشامیدنی مقدس هَومَ ( Haoma  ) می پرداختند. گستردن این سفره آیینی هنوز نیز در بین زرتشتیان با نام " میَزد" ( Myazd  ) متداول است که بر آن خوراکی هایی همچون نان ، سیروگ ( نوعی نان روغنی ) ، انواع میوه ، شیرینی و آجیل لرک ( Lork  ) که مخلوطی از مغز پسته ، بادام ، گردو ، فندق ، کشمش سبز، برگه زردآلو ، خرما خشکه و چند نمونه خشکبار دیگر است ، می نهند و پس از نیایش ، خوراکی ها بین حاضران پخش می شود و آن ها به نشانه تبرک از آن ها می خورند.
یکی دیگر از رسوم شب یلدا که در بیشتر خانواده های ایرانی متداول است ، بَُردن « شب چله ای » یا هدایای ویژه شب چله ( یلدا ) برای نوعروسان و تازه دامادان است. معمولا در خانواده هایی که به تازگی بین یک زوج جوان خطبه عقد خوانده شده اما هنور زندگی مشترک را به صورت رسمی آغاز نکرده اند ، در شب چله ( یلدا ) مادر داماد به همراه مجموعه ای از خوراکی های ویژه شب یلدا که با ذوق و سلیقه خاصی آراسته شده اند ، هدایای دیگری همچون لباس یا پارچه و طلا تهیه نموده و برای عروس می فرستد. این عمل به صورت متقابل از سوی مادر عروس نیز صورت می گیرد که البته زمان آن در برخی مناطق یک شب بعد از شب چله و در بیشتر مناطق نخستین شب چله پس از آغاز زندگی مشترک زوج جوان در خانه بخت خواهد بود.
در سده های اخير فال گرفتن از كتاب حافظ ( شاعر و عارف بزرگ ایرانی ) نیز در شب یلدا و در برخی از خانواده ها مرسوم شده است.
ضرورت ثبت جهانی یلدا : یلدا ، جشن مهرورزی و صلح و دوستی جهانی است که به صورت همگانی و غير رسمی در خانواده های ایرانی و برخی دیگر از کشورها  ، از هر قشر و با هر دین و مذهب برگزار می شود. یلدا جشنی است که در آن مردمان به انتظار سپیده دم و دریافت گرمای مهر تابان می نشینند و این گرمای زندگی بخش را که از طبیعت گرفته اند به همدیگر هدیه می دهند . نزدیک بودن زمان برپایی ( Christmas ) یا جشن میلاد عیسی مسیح ( 25 دسامبر ) و جشن یلدا ( 21 دسامبر ) و مشابهت سنت های این آیین های زیبا نشان از همدلی همه مردمان زمین با هر دین و آیین است. پس شناسایی بهتر و ثبت این جشن کهنسال به عنوان میراث مشترک بشری ضمن این که می تواند آن را به همه ملت های جهان  بیشتر بشناساند ، امکان حفظ  ارزش های جهانی نهفته در این جشن و انتقال بهتر آن را به نسل های بعدی بشر فراهم خواهد آورد. 
 
---------------------
1 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « دی ماه »  از 22 دسامبر تا 20 ژانویه است.
2- در تقویم ایرانی فصل پاییز دارای ماه های مهر و آبان و آذر است که در تطبیق با تقویم میلادی از 23 سپتامبر آغاز می شود در 21 دسامبر پایان می یابد و فصل زمستان دارای ماه های دی ، بهمن و اسفند است که در تطبیق با تقویم میلادی از 22 دسامبر آغاز شده و در 19 مارس به پایان می رسد.
3- یک دوره 40 روزه را « چهله » یا « چله » می نامند.
4 - سَُریانی زبان مردم سوریه و شمال عراق ، قبل از میلاد مسیح تاچند قرن بعد از آن یعنی تاظهور اسلام است و هنوز نیز گویندگانی دارد.
5 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « بهمن ماه » از 21 ژانویه تا 19 فوریه است . روزدهم بهمن ماه برابربا روز۳۰ ژانويه ، برپایه یک باور ايرانى روزی است که آتش توسط « هوشنگ » پادشاه استوره ای کشف شد و بر این پایه در این روز « جشن سده » یا جشن پیدایش آتش برپا می شود.
6 – در تطبیق تقویم ایرانی با تقویم میلادی ، « اسفند ماه » از 20 فوریه تا 19 مارس است.